سندلر، قیدلر و گؤروشلر 4
نسیمی، سید عمادالدین. دیوان ترکی، مقدمه و تصحیح: دکتر حسین محمدزاده صدیق، اختر، تبریز.
26- 1. یاووز آق پینار[1]
«. . . نسیمی اسلام مدنیتینین اۆچ بؤیۆک دیلی ایله شعرلر سؤیلهمیشدیر، معمالار یازمیشدیر. آذری ادبیاتیندا ایلک مستزاد، مربع و ترجیعبند نمونهلری نسیمینین قلمیندن چیخمیشدیر. آیریجا رۆباعی و تویوقلاریدا ادبیات تاریخینده اؤنملی بیر دهگره صاحیبدیر . . .
نسیمی، داها ساغلیغیندا تۆرکیه، آذربایجان، عراق و ایراندا شؤهرت قازانمیش، آدی اورتا آسیا تۆرکلرینه قدهر اوزانمیشدی. حتی دوغو تۆرکستانداکی اویغورلار آراسیندا تانینمیش اولدوغو بیلینیر. بو باخیمدان، فضولیدن اؤنجه بۆتۆن تۆرک محیطلرینه تأثیر ائدهن ایلک آذری شاعیری نسیمیدیر. تۆرکیه و آذربایجانداکی تأثیری داها سۆرهکلی و جانلی اولموشدور. تۆرکیهده سنّی محیطلرده، لیریک بیر شاعیر اولاراق تقدیر ائدیلیب، شعرلری تنظیر ائدیلمیشدیر. عَلوی و بکتاشیلر آراسیندا ایسه، اونا بؤیۆک بیر مرشد، طریقتلرینین ان بؤیۆک مؤسسلریندن و شهیدلریندن بیری اولاراق باخیلمیشدیر. بو سببله نسیمی آدی ایله بیر چوخ شاعیر یئتیشمیشدیر. اؤیله کی گۆنۆمۆزده بو نسیمیلرین شعرلرینی آییرماق بعضاً امکانسیز اولماقدادیر . . .
فضولی، نسیمینین تأثیرینده قالان شاعیرلرین باشیندا گلیر. شاعیرلیک دۆهاسی سایهسینده نسیمینین شعرلریندن ایلهام آلماسینا رغماً، تقلیده دۆشمهمیشدیر. تۆرکمن شاعیری عندلیب (1780- 1711) و چاغاتای- اؤزبک شاعیری اسیری (1916- 1864) نین نسیمی حاققیندا بؤیۆک منظومهلری واردیر. لطفی و نوایی کیمی چاغاتای شاعیرلریده نسیمیدن تقدیرله سؤز ائتمیشلردیر. نسیمی دیوانینین اورتا آسیادا استنساخ ائدیلمیش نسخهلریده آز دگیلدیر.»
27- 1. دانشنامهی ادب فارسی[2]
«. . . نسیمی در بسیاری از شعرهایش از فضل الله نعیمی یاد کرده است:
|
فضل حق شد واقف اسرار ما، فا و ضاد و لام شد آمال ما، آنکو
ز فضلحقچو نسیمیبهحق
رسید، مرا ز فضل الهی است دیدهای روشن، |
*
*
* |
فضل حق شد جملهی
اسرار ما. کعبهی
احرام شد آمال ما. شمعهدایت
آمد و پروانهی
نجات. چنان که هست زبانم ز لطف حق گویا. |
از سرودههای نسیمی دربارهی فضل، چنین بر میآید که فضل برای وی نیز مرادی خداگونه بوده است. . . نسیمی در این اندیشه، با اندیشهی عرفانی حلاج که ندای اناالحق سر داده بود، هم آواز شده و در بسیاری از شعرهایش از منصور حلاج یاد کرده است:
|
گر اناالحقهای ما را بشنود منصور مست، چون شد از دولت وصل تو نسیمی، منصور، آن کس که چو منصور زند لاف اناالحق، |
*
* |
هم به خون ما دهد فتوا و هم دار آورد. وقت آن است که سر در سر دار اندازد. از طعنهی
نامحرم اسرار نترسد. |
نسیمی در بسیاری از سرودههایش از شاهد زیبا، همچون جلوهای از حق یاد کرده است:
|
جز وصل رخت چارهی
درد دل ما نیست، |
|
این حال کرا باشد و این درد کرا نیست؟ |
این که حروفیه انسان را مظهر و تجلی ذات حق میدانستند، نشان از باور آنان به وحدت وجود دارد، چنان که نسیمی در اشعارش به این امر اشاره کرده است:
|
گوهر گنج حقیقت به حقیقت مائیم، نسیمی آتش وحدت چنان تجلّی کرد، |
* |
نور گنج جبروتیم که در اشیائیم. که بانگ اِنّی اَنَا الله
بر آمد از اشیاء. |
نسیمی در برخی سرودههایش از عارفان نامداری همچون ابراهیم ادهم و شبلی یاد کرده و چنین به نظر میرسد که وی حروفیه را در پیوند با تصوف، اما گستردهتر از آن میداند. چنان که در بیتی میگوید:
|
یک قطره ز بحر ماست شبلی، |
|
یک نقطه ز حرف ماست ادهم. |
در میان عارفان، حلاج به دلیل سر دادن ندای انا الحق، در اندیشهی نسیمی از جایگاهی بلند برخوردار است. نسیمی در اشعارش از قرآن و عبارات قرآنی فراوان یاد کرده است:
|
طرّهی
طرّار زلفت سورهی
رحمان و عرش، خلعت لا خَوْفْ
در پوش از هُوَ الفَضْلُ المُبینْ ، |
* |
غمزهی
غمّاز عینت معنی امّ الکتاب. تا به حق ره یابی و ایمن شوی. |
وی همچنین از [حضرت] محمد (ص) و امامان شیعه یاد کرده و شعری در وصف [حضرت] محمد (ص) سروده که بیتی از آن چنین است:
|
امام مذهب و ملت، شفیع روز جزا، |
|
نعیم اهل امانت، محمد (ص) عربی. |
او در قصیدهای از تمامی امامان شیعه نام برده است.
آنچه گفته شد، به خوبی روشن میکند که نسیمی به اسلام و مذهب شیعه ارادت میورزیده . . . در بسیاری از سرودههایش از پیامبران دیگر مذاهب نیز با احترام یاد کرده است:
|
تا شدیم از نقطه
چون عیسا و موسا با خبر، |
|
نوح را کشتی و اهل شرک را دریا شدیم. |
چنان که گفتهاند حروفیه برای اثبات گفتههایشان دربارهی اصالت حروف، به انجیل یوحنا نیز استناد کردهاند . . . چنین به نظر میرسد که . . . نسیمی بیش از هر چیز میکوشید تا میان ادیان آشتی بر قرار کند . . . نسیمی در اشعارش به همسویی ادیان برای رسیدن به توحید اشاره میکند:
|
در عالم توحید چه پستی و چه بالا، من سرشادی ندارم با غم و یارم خوش است، |
* |
در راه حقیقت چه مسلمان و چه ترسا! من مسیحا مذهبم، با دیر و خمّارم خوش است. دولت منصور دارم، بر سر دارم خوش است. |
پژوهشگران، سرودههای ترکی نسیمی را دارای ارزش ادبی بسیار دانستهاند. وی شعرهای ترکی خود را در قالبهای گوناگون غزل، قصیده، مثنوی، فخریه و رباعی سروده و برخی از شعرهایش را نیز با وزن هجایی و هم آهنگ با قوشما (دو بیتیهای یازده هجایی خلقی) و تویوق نوشته است. نسیمی در سرودههای ترکی خود، ضرب المثلها، کلمات قصار و ترکیبات زیبا به کار برده و نیز در اشعارش از صنایع ادبی مانند تشبیه، استعاره، مجاز، مبالغه، تصغیر، تضاد، تکریر، تلمیح، کنایه، تعریض، ترصیع، التزام، سؤال و خطابه بهره برده است.
پژوهشگران وی را در شعر ترکی دارای سبک دانستهاند و گفتهاند که شیوهی شعرسرایی مذهبی و فلسفی را وی در ادبیات ترکی بنیاد نهاده است. سبک سرودههای نسیمی، در شعر شاعران پس از او، همانند حبیبی، فضولی، ختایی و قوسی تأثیر فراوان داشته است. نسیمی تنها شاعر موفق حروفیه به شمار میرود. وی در سرودههای فارسی و ترکی خود توانسته است اندیشههای حروفیه را به خوبی در قالب شعر بیان کند و همین امر سبب شده است برخی همچون بکتاشیه و کاکائیه که عقایدی شبیه حروفیه دارند، دیوان نسیمی را از کتابهای مقدس خود بدانند.»
28- 1. خلاقیت نسیمی[3]
بو سطیرلری یازان 1353- نجو ایلده نسیمی حاققیندا فریدون آشوروف طرفیندن یازیلان تاماشا اثرینین فارسجا ترجمهسینه مقدمه یازمیشدیم. همین مقدمهدن بیر نئچه سطر بورایا آلیرام:
« . . . تودههای مردم که در هر حال زیر فشار عظیم مالیاتها خورد میشدند (بنا به اسناد موجود در دورهی تیموری بیش از 40 نوع مالیات موجود بود.) در اینجا و آنجا علم طغیان بر میافراشتند. ولی خرافهپرستان از منافع حکام ستمگر مدافعه میکردند و از جهالت و نادانی تودهها سوء استفاده میبردند. حروفیان که به گفتهی پطروشفسکی، امتیازشان عبارت از آن بود که جزو فعالان پیشرو و متنوّرین زمان بودند، ضربات عظیم به مواعظ خرافه پرستان و فریبکاران وارد میآوردند و در انتباه تودههای مردم، آنان را به سوی با سواد شدن و شکافتن اسرار حروف فرا میخواندند و دست به ایجاد ادبیات عظیم همگانی میزدند.
از این روست که حروفیان در ردهی نخست کشتار شوندگان بودند. حروفیان هواخواه سرسخت گسترش دانش زمان و بینش خاص مترقی خود و مخالف حکمرانی فرمانروایان غیر حروفی بودند. در هر نقطه از آذربایجان، علم طغیان بر میافراشتند و علیه مخالفان خود مبارزه میکردند و فعالیت خود را با حفظ شکل مذهبی، در مسیر ضد فئودالی و خصومت شدید با حکام و شاهان انداخته بودند. چنان که در سال 830 به شاهرخ تیموری سوء قصد کردند و به دنبال آن بسیاری از آنان قتل عام شدند. از آن میان، خواجه عضدالدین نوهی دختری فضلالله که تیموریان او را کشتند و سپس سوزاندند و بسیاری دیگر مانند مولانا معروف و قاسم انوار سرابی را زندانی و تبعید کردند.[4]
از آن پس حروفیان مجبور به مهاجرت به ترکیهی کنونی و سوریه و علی الخصوص شهر حلب شدند و به مبارزههای پیگیر و بیامان خود آغاز کردند. از سوی امیران و قاضی القضاتها و فرمان قتل آنان صادر میشد و زن و مردهاشان زنده به گور شدند. چنان که در کشتاری از آنان که به روایتی قریب به پانصد تن کشتند و سوختند، دختر فضل (کَلِمَةُ الله هِیَ العُلْیا) نیز به قتل رسید و مشهور است که این رباعی را هنگام قتل خود به فارسی سرود:
|
در مطبخ عشق جز نکو را نکشند، |
|
لاغر صفتان زشت خو را نکشند. |
علی رغم این کشتارها، در هر سو طرفداران بیشماری یافتند و به فرقههای متعددی تقسیم شدند که هنوز هم بسیاری از آنان در آذربایجان و ترکیه با عقاید مخفی خود زندگی میکنند. چنانکه گورانهای آذربایجان، بویژه طریقههای شاملو، آتش بیگی، عیسابیگی، یئددیلر، تک أللی و غیره در قاراداغ و تبریز که پیوسته معتقدات خود را پنهان داشتهاند، اکنون وارثان بیزبان حروفیانِ گذشتهاند و کلامها، آثار فرهنگی بزرگان حروفی و از آن میان عمادالدین نسیمی را سالها و قرنهاست سینه به سینه به فرزندان خود منتقل میسازند و آنان را در اسطورههای خلقت و افسانههای مذهبیشان جان میبخشند و میستایند.[6]
عماد الدین نسیمی را -که به گفتهی گورانها به هیچ نقطه از تنش کارد فرو نرفت غیر از پاشنهی پای راستش- در شهر حلب به سال 820 هـ. به طرز فجیعی پوست از تن کندند و سپس دست و پایش را قطع کردند. یکی برای علی بیگ بن ذوالقدر، دیگر برای برادرش نصیرالدین و یکی نیز برای عثمان قارایهلی که هر سه از حروفیان بودند، فرستادند.
جریان زندگی و محاکمه و قتل نسیمی به تفصیل در مدارک تاریخی اسلامی آمده است و این نشان میدهد که حروفیان و به ویژه نسیمی در دوران خود نقش عظیمی در رسایی فرهنگی داشتهاند و نقطهی عطفی در تکامل فرهنگی و اندیشگی مردم آذربایجان به شمار میرفتهاند.
به گفتهی ادوارد براون: این مذهب . . . نه تنها مبادی و تعالیم عجیبه و ادبیاتی وسیع ایجاد کرد و مخصوصاً اشعار بسیار به . . . ترکی به جای گذاشت بلکه از لحاظ حوادثی عظیم که به وجود آورد دارای اهمیت تاریخی میباشد. عقوبتها و شداید بسیار از یک طرف و قتل و کشتارهای زیاد از طرف دیگر، همه بواسطهی بروز این عقیده واقع شد. »
[1] یاووز آق پینار. آذری ادبیاتی آراشدیرمالاری، درگاه یایینلاری، استانبول، 1994، ص 462.
[2] حسن انوشه، دانشنامه ادب فارسی در قفقاز، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، 1382، ص 567- 571.
[3] ح.م. صدیق. خلاقیت نسیمی، (مقدمه بر نمايشنامهی نسيمی، از فريدون آشوروف، ترجمهی: ح. م. صديق و شهين قوامی)، انتشارات باغبان، 1359. (و نيز: تقی خمارلو (گردآورنده). عمادالدین نسیمی و نهضت حروفیه، انتشارات تلاش، تبریز، 1353).
[4] اسکندر بیک منشی در عالم آرای عباسی ذیل وقایع سال 1002 از کشتار عام حروفیان به فرمان شاه عباس و فنا و نابودی فرقهی ملاحده و زوال قطعی عقاید حروفیه سخن میگوید و نشان میدهد که شاه عباس در پایان سدهی دهم، دست به کشتار ایشان زد و مکتبهای آنان را ویران ساخت و معلمان و رهبرانشان را از جهاز شتر به حلق آویخت. مانند درویش خسرو، مولانا سلیمان طبیب ساوجی، میر سید احمد کاشی که به دست خود، او را شمشیر زد و دو پاره کرد. درویش کمال اقلیدی و درویش بریان و بوداق بیگ دیناوغلو و کسان دیگر را به قتل رساند و بر هر کس مظنهی الحاد بود، ابقا نرفت.
[5] مدارک تاریخی از بسیاری از این کشتارها خبر داده است. مثلا در تذکرة الشعراء لطیفی (به زبان ترکی) آمده که مفتیان، خون یک شاعر حروفی متخلص به تمنانی را مباح کردند و این باعث شد که وی را با چند تن دیگر از آن جماعت محکوم به قتل و سوختن بکنند. یا آنکه در شقایق النّعمانیه (طبقهی خامسه، چاپ مصر در حاشیهی وفیات الاعیان، ص 63) آمده که فخرالدین عجمی مفتی سنّی در استانبول که شاگرد میر سید شریف جرجانی بود، چند تن از حروفیان را گرفت و امر فرمود آنان را مانند زندیقان و کافران زنده بسوزانند. و آمده که خود شخصاً در آتش میدمید و در آن هنگام لختی از ریش درازش بسوخت.
[6] حتا مخالفان حروفی از فضایل اخلاقی فضل الله و دیگر حروفیان در بحث از حادثههای آنان به احترام یاد کردهاند. چنانکه شمس الدین سخافی (مرده در 902 هـ.)در کتاب الضوء اللامع لاهل القرن التاسع (چاپ قاهره، 1354 هـ.، ج 6، ص 173 و 174) میگوید:« فضل الله ابوالفضل استرآبادی و نام او عبدالرحمان است، ولی به سید فضل الله حلال خور شهرت داشت، به این معنی که حلال میخورد. او به اندازهای پارسا و پرهیزگار بود که دربارهی وی آوردهاند که در همهی زندگانی خویش از خوراک کسی نچشید و از کسی چیزی نپذیرفت و طاقیههای عجمی میدوخت و از بهای آن روزی میخورد. و با این وصف از دانشها و قدرت بر نظم و نثر به خوبی برخوردار بود. و از وی سخنانی نقل شده و به سبب آن مجلسها در گیلان و جز آن در پیشگاه علما و فقها برای وی برپا شد تا آن که در مجلسی در سمرقند فرمان به ریختن خون او داده، پس وی را در آلینجا از توابع تبریز در سال 804 هـ . کشتند. و او پیروان در نقاط جهان داشت که از بسیاری به شمار نیایند. و به داشتن نمد سپید بر سر و در تن خویش مشخصاند. و بدان عقاید گروهی از جغتای و عجمیان دیگر را فاسد کردند. و چون فساد ایشان در هرات و جز آن فزونی گرفت، خاقان معین الدین شاهرخ پسر تیمورلنگ فرمان داد که ایشان را از شهرهای وی بیرون کنند و مردم را بدان بر انگیخت. پس دو مرد از ایشان به نماز آدینه که او در مسجد جامع بود حمله کردند و او را زدند و به سختی زخمی نمودند که ناچار دیر زمانی بستری شد و هم در پی آن مرد. و آن دو مرد در همان زمان به سختترین شکلی کشته شدند . . . »